تبلیغات
shaghayegh sorkh - هفت شهر عشق
shaghayegh sorkh
دلا غافل زسبحانی چه حاصل - اسیر نفس شیطانی چه حاصل

هفت شهر عشق ما در کلام رهبر فرزانه انقلاب

هفت خطبه تاریخ ساز حضرت آیت الله خامنه ای


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
امام جمعه تهران در دوران حیات امام، خطبه های تاریخ سازی را مانند خطبه 15 اسفند 1359 که در آن خشم انقلابی در برابر بنی صدر، جایش را به صبر به فرموده امام داده بود، خطبه غرا پس از عزل بنی صدر، خطبه روشنگرانه پس از پذیرش قطع نامه ایراد کرده بود.





هنوز 10 سال از انتصاب حضرت آیت الله خامنه ای به امامت جمعه تهران نگذشته بود که پس از عروج آسمانی بنیانگذار انقلاب اسلامی، به وصیت امام خمینی، مجلس خبرگان امام جمعه تهران را به رهبری انقلاب برگزید. امام جمعه تهران در دوران حیات امام، خطبه های تاریخ سازی را مانند خطبه 15 اسفند 1359 که در آن خشم انقلابی در برابر بنی صدر، جایش را به صبر به فرموده امام داده بود، خطبه غرا پس از عزل بنی صدر، خطبه روشنگرانه پس از پذیرش قطع نامه ایراد کرده بود.

در این نوشتار به هفت خطبه تاریخی و تاریخ ساز آیت الله خامنه ای در دوران رهبری ایشان می پردازیم:

خطبه اول

چهل روز از فقدان بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران گذشته بود که آیت الله خامنه ای در روز 23 تیرماه 1368 بر منصب امامت جمعه قرار گرفت. شروع خطبه ها با صدای گریه و ناله مستعمعان همراه بود: «چهل روز از فقدان عظیم و مصیبت‏بار امام بزرگوارمان مى‏گذرد و این اولین جمعه‏اى است که من در فقدان آن عزیز به نماز جمعه مى‏آیم و با شما امت وفادار و یاران مخلص او روبه‏رو مى‏شوم. باور کردن این حقیقت تلخ، بسیار سخت است. در طول سال‌هاى گذشته، تصور دنیاى بى‏روح و فضاى افسرده و زندگى غم‏انگیزى که در آن، امام و رهبر و مراد و معلم و مرشد و پدر و امید ما حضور نداشته باشد، برایمان بسیار دشوار بود. پروردگارا! ما در این مصیبت به تو پناه مى‏بریم، از تو تسلا مى‏جوییم، از تو کمک مى‏خواهیم و به تو شکوه مى‏کنیم. اى بقیةالله، اى حجةبن‏الحسن‏العسکرى! تسلیت این مصیبت بزرگ را به تو عرض مى‏کنیم.»

خطبه اول به امام اختصاص داشت: «اولین کار بزرگ او، احیاى اسلام بود. دومین کار بزرگ او، اعاده‏ى روح عزت به مسلمین بود. سومین کار بزرگ او این بود که به مسلمان‌ها احساس درک امت اسلامى داد. چهارمین کار بزرگ او، ازاله‏ى یکى از مرتجع‌ترین و پلیدترین و وابسته‏ترین رژیم‌هاى منطقه و جهان بود. ازاله‏ى حکومت پادشاهى در ایران، کار پنجم او، ایجاد حکومتى بر مبناى اسلام بود؛ چیزى که به ذهن مسلمان‌ها و غیرمسلمان‌ها خطور نمى‏کرد. کار ششم او، ایجاد نهضت اسلامى در عالم بود. هفتمین کار بزرگ او، نگرشى جدید در فقه شیعه بود. کار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حکام بود. امام ما این باور غلط را عوض کرد و نشان داد که رهبر محبوب و معشوق یک ملت و دیگر مسلمانان عالم، مى‏تواند زندگى زاهدانه‏اى داشته باشد و به جاى کاخ‌هاى مجلل، در یک حسینیه از دیدارکنندگان پذیرایى کند و با لباس و زبان و اخلاق انبیا با مردم برخورد کند. کار نهم او، احیاى روحیه‏ى غرور و خودباورى در ملت ایران بود و بالاخره دهمین کار بزرگ او، اثبات این نکته بود که «نه شرقى و نه غربى»، یک اصل عملى و ممکن است.»

خطبه دوم اما با تشکر آغاز شد: «اولاً، از خبرگان منتخب مردم به خاطر حسن‏ظنى که به این بنده‏ى حقیر ابراز داشتند و مسؤولیت بزرگ و سنگینى را بر دوش من نهادند، تشکر مى‏کنم. ثانیاً، از آحاد ملت بزرگ ایران و گروه‌هاى پُرشور و وفادار که در طول این مدت به عنوان بیعت و اعلام وفادارى، با پیام و حضور و پیاده‏روى و تهیه‏ى طومار و غیره، تأیید و حمایت خودشان را اعلام داشتند، صمیمانه و با همه‏ى وجود تشکر مى‏کنم و به خاطر وفادارى بى‏نظیرشان نسبت به امام و مقتداى بزرگ امت در طول چهل روز عزاى عمومى، سپاسگزارم.»

در ادامه، مسیر ایران در دوران رهبری ترسیم شد: «ملت همیشه باید بیدار باشد و وحدت کلمه‏ى خود را حفظ کند... شما از همه‏ى دشمنانتان قویترید... باید براى حرکت، کمرمان را محکم ببندیم. ما دیگر جنگ نظامى نداریم؛ اما جنگ با موانع سازندگى پیش روى ماست. باید کشورمان را بسازیم.»

و در انتها: «یاد امام هرگز از دل و جان ما رخت نخواهد بست. امام عزیز! مگر ممکن است ما تو را فراموش کنیم؟ یقیناً این غم بزرگ همچنان ما را تا سالهاى متمادى همراهى خواهد کرد. امام عزیز! ما از امروز - که عید قربان است - باز هم به خاطر تو زندگى و تلاش را شروع مى‏کنیم؛ چون تو این راه را مى‏خواستى و مى‏پسندیدى و مى‏طلبیدى.»

خطبه دوم

ده سال پس از رهبری آیت الله خامنه ای، روز جمعه 18 اردیبهشت سال 1377 مصادف با عاشورای حسینی بود و رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه بحث را به بیان عبرت‌های عاشورا کشاند: «بحث عبرت‌هاى عاشورا مخصوص زمانى است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده این بحث، مخصوص به این زمان است؛ یعنى زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم. ما قضیه را این‏گونه طرح کردیم که چطور شد جامعه اسلامى به محوریت پیامبر عظیم‏الشأن، آن عشق مردم به او، آن ایمان عمیق مردم به او، آن جامعه سر تا پا حماسه و شور دینى و آن احکامى که بعداً مقدارى درباره آن عرض خواهم کرد، همین جامعه ساخته و پرداخته، همان مردم، حتى بعضى همان کسانى که دوره‏هاى نزدیک به پیامبر را دیده بودند، بعد از 50 سال کارشان به آن‏جا رسید که جمع شدند، فرزند همین پیامبر را با فجیع‌ترین وضعى کشتند؟! انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از این بیشتر چه مى‏شود؟!»

اکنون بعد از گذشت 12 سال از زمان آن خطبه و گذراندن دوران تلخ دوم خرداد، خواندن هشدارهای مستقیم رهبری انقلاب بسیار گواراست: «اما همین حادثه باورنکردنى (عاشورا)، همین حادثه عجیب و حیرت‏انگیز، اتفاق افتاد. چه کسانى کردند؟ همان‌هایى که به خدمتش مى‏آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى‏کردند. این یعنى چه؟ معنایش این است که جامعه اسلامى در طول این 50 سال، از معنویت و حقیقت اسلام تهى شده است. ظاهرش اسلامى است؛ اما باطنش پوک شده است. خطر این‏جاست. نمازها برقرار است، نماز جماعت برقرار است، مردم هم اسم‌شان مسلمان است و عده‏اى هم طرفدار اهل‏بیتند! اهل‏بیت محترمند؛ آن روز هم در نهایت احترام بودند؛ اما در عین حال وقتى جامعه تهى و پوک شد، این اتفاق مى‏افتد. حالا عبرت کجاست؟ عبرت این‏جاست که چه کار کنیم جامعه آن‏گونه نشود. ما باید بفهمیم که آن‏جا چه شد که جامعه به این‏جا رسید؟»

رهبر انقلاب در ادامه چند مثال از مال اندوزی سعد بن عاص، ابوموسی اشعری، طلحه و سعد ابی وقاص آوردند و پس از بیان این مثال ها این گونه نتیجه گرفتند: «عزیزان من! انسان این تحولات اجتماعى را دیر مى‏فهمد؛ باید مراقب بود. تقوا یعنى این. تقوا یعنى آن کسانى که حوزه حاکمیت‌شان شخص خودشان است، مواظب خودشان باشند. آن کسانى هم که حوزه حاکمیت‌شان از شخص خودشان وسیع‌تر است، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب دیگران باشند. آن کسانى که در رأسند، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب کل جامعه باشند که به سمت دنیاطلبى، به سمت دل بستن به زخارف دنیا و به سمت خودخواهى نروند. این معنایش آباد نکردن جامعه نیست؛ جامعه را آباد کنند و ثروت‌هاى فراوان به وجود آورند؛ اما براى شخص خودشان نخواهند؛ این بد است. هر کس بتواند جامعه اسلامى را ثروتمند کند و کارهاى بزرگى انجام دهد، ثواب بزرگى کرده است. این کسانى که بحمدالله توانستند در این چند سال کشور را بسازند، پرچم سازندگى را در این کشور بلند کنند، کارهاى بزرگى را انجام دهند، اینها کارهاى خیلى خوبى کرده‏اند؛ اینها دنیاطلبى نیست. دنیاطلبى آن است که کسى براى خود بخواهد؛ براى خود حرکت کند؛ از بیت‏المال یا غیر بیت‏المال، به فکر جمع کردن براى خود بیفتد؛ این بد است. باید مراقب باشیم. همه باید مراقب باشند که این‏طور نشود. اگر مراقبت نباشد، آن وقت جامعه همین‏طور بتدریج از ارزش‌ها تهیدست مى‏شود و به نقطه‏اى مى‏رسد که فقط یک پوسته ظاهرى باقى مى‏ماند. ناگهان یک امتحان بزرگ پیش مى‏آید -امتحان قیام ابى‏عبدالله- آن وقت این جامعه در این امتحان مردود مى‏شود!»

 

خطبه سوم

18 روز از دی ماه سرد سال 1377 گذشته بود که رهبر انقلاب در اوج ماجرای قتل های زنجیره ای و فشار عجیب رسانه‌های زنجیره ای، خطبه‌های نمازجمعه تهران را ایراد کردند. ایشان در ابتدا این قتل ها را مشکوک عنوان کرده و فرمودند: «این حادثه، حادثه بى‏سابقه‏اى براى کشور ما بود. تاکنون چنین حادثه‏اى براى ما پیش نیامده بود. براى مردم هم حادثه جدید و مهم و قابل توجهى بود.»

رهبر انقلاب در ادامه تمثیل زیبایی برای برخی رسانه های داخلی به کار بردند؛ "بچه بی عقل"؛ «بنده که 20 سال است از نزدیک با جزئیات برخوردهاى تبلیغاتى با خودمان مواجهم، از این جنجالى که رادیوهاى بیگانه در این حادثه درست کردند، تعجب نمى‏کنم. البته از بعضى کارهاى خودی‌ها تعجب مى‏کنم! از کار بعضى از این مطبوعاتی‌هاى خودى و رسانه‏هاى داخلى تعجب مى‏کنم! اینها درست مثل بچه بى‏عقلى عمل کردند که پدرش مثلاً در یک برخورد زبانى با یک آدم خبیثِ بدجنسِ بدزبانى درگیر باشد و این بچه بى‏عقل هم از روى بى‏توجهى به موقعیت، بنا کند پدر خودش را مثلاً مسخره کردن! اینها چنین موضعى گرفتند. البته حالا این نگاه خوشبینانه است؛ مبنى بر این است که اینها غرض و مرض و ارتباطى ندارند. اگر چنین باشد، که بحث دیگرى است.»

رهبر انقلاب در ادامه از کادر و مسئولین وزارت اطلاعات تشکر کردند و فرموردند: «عده‏اى در صددند از وزارت اطلاعات انتقام بگیرند و حالا این بهانه خوبى برایشان شده است! مسؤولان وزارت اطلاعات ما، بزرگ‌ترین خدمات را به این کشور کردند. نیروهاى مؤمن و مخلص و صمیمى، از همان روزهاى اول، داخل وزارت رفتند. من فراموش نمى‏کنم؛ چند وقتى از طرف شوراى انقلاب مأمور شدم که به آن‏جا بروم و سرکشى کنم. به آن‏جا رفتم؛ اتاق‌هایى را باز مى‏کردیم، مى‏دیدیم که در زیرزمین، جوانان تحصیلکرده و فهیم نشسته‏اند و براى خاطر این مملکت، این اسناد را دسته‏بندى و حفظ مى‏کنند؛ یعنى براى کشور این اسناد را نگهداشتند. بعد قضایاى معارضین -گروهک منافقین و حزب توده- پیش آمد. اگر این عناصرِ اطلاعات نبودند، اگر این مجموعه نبود، شما خیال مى‏کنید که این انقلاب جان سالم به‏در مى‏برد؟»

آیت الله خامنه ای پس از آن که داریوش فروهر را مخالف بی ضرر جمهوری اسلامی دانستند و بر پیگیری قضیه تاکید کردند، هشداری جدی نیز به پشت صحنه های قضیه قتل های زنجیره ای دادند؛ هشداری که بعدا نشان داد تحلیل رهبر انقلاب از این ماجرای مشکوک کاملا صحیح و مقارن با حقیقت بوده است: «عده‏اى عناصر سوءِ استفاده‏چى و فرصت‏طلب، در این جنجال چند روزه، به خیال این‏که حالا وزارت اطلاعات قدرت و توانى ندارد؛ شیر بى‏یال و دُم و اشکمى شده و مورد تهمت قرار گرفته است، سعى مى‏کنند که فضاى کشور را از چتر امنیتى خالى فرض کنند. من به آنها هم نصیحت مى‏کنم که این اشتباه را نکنند. اشتباه نکنید؛ این انقلاب آسان به دست نیامده است. این امنیتى که در این کشور هست، آسان به دست نیامده است. این حکومت مردمى، به قیمت خون صدها هزار نفر از این مردم به دست آمده است.»

خطبه چهارم

چند هفته از غائله کوی دانشگاه و آشوب در خیابان‌های تهران نگذشته بود که رهبر انقلاب اسلامی در بیستمین سالگرد اقامه اولین نمازجمعه تهران به دانشگاه تهران رفت تا با خطبه های امام گونه‌اش، آرامش را به کشور بازگرداند. در این خطبه بود که رهبر انقلاب برای اولین بار از فتنه سخن گفت: «خطرناک‌ترینِ این حوادث، حادثه‏اى است که فتنه باشد. فتنه، یعنى حادثه غبارآلودى که انسان نتواند بفهمد چه کسى دوست و چه کسى دشمن است و چه کسى با غرض وارد میدان شده و از کجا تحریک مى‏شود. فتنه‏ها را باید با روشنگرى خاموش کرد. هر جا روشنگرى باشد، فتنه‏انگیز دستش کوتاه مى‏شود. هر جا حرف بى‏هدف، کار بى‏هدف، تیراندازى بى‏هدف، تهمت زدن بى‏هدف وجود داشته باشد، فتنه‏انگیز خوشحال مى‏گردد؛ - چون صحنه شلوغ مى‏شود.»

آیت الله خامنه ای در ادامه کد بسیار مهمی از اظهارات مقامات آمریکایی را فاش کردند: «مدتى پیش احساس مى‏شد که مراکز عمده دشمنى با ملت ما، در انتظار حوادثى در ایران هستند؛ در حرف‌هایشان این معنا روشن بود. در سال گذشته، رئیس سازمان جاسوسى کشور امریکا در گزارشى که براى خودشان تهیه کرده بود و داد، این‏طور گفت: در سال 1999 -یعنى همین سال جارى مسیحى- در ایران انتظار حوادثى را داریم که در این بیست سال گذشته -یعنى از اول انقلاب تاکنون- بى‏سابقه است! در واقع با این زبان، نشان مى‏داد که از چیزهایى پشت پرده مطلع است. بعضى از این فراری‌هایى هم که با دشمن همکارى مى‏کنند و به امریکا پناهنده هستند، شبیه این حرف‌ها را زدند. یکى از همین وابستگان فرارى -آن‏طور که در خبرها آمده بود- گفته بود که ما سال آینده به ایران خواهیم رفت!»

رهبر انقلاب در ادامه به نخ تسبیح حوادث سال های 77 و 78 اشاره کردند. همچنین، تاسیس رادیو آزادی و تقویت رادیوهای بیگانه، تضعیف وزارت اطلاعات با قتل های مشکوک، درگیری های ساختگی برای ایجاد اغتشاش ذهنی در مردم، شایعه اختلاف و جنگ قدرت در میان مسئولین، تضعیف سپاه پاسدران، نیروی انتظامی، دستگاه قضایی و صداوسیما، تقویت دستگاه های جاسوسی از جمله اتفاقاتی بود که رهبری به آنها به عنوان زمینه سازی غائله کوی دانشگاه اشاره کردند.

رهبری درانتها آب پاکی را روی دست دشمن ریخت: «این ملت دیگر حاضر نیست زیر بار امریکا برود، این ملت حاضر نیست مثل بعضى از ملت‌هاى دیگر، رژیمى را قبول کند که آن رژیم براى کارهاى کوچک و بزرگ خود باید از امریکا اجازه بگیرد؛ پس، اولین غلطى که در محاسبه‏شان داشتند، این بود که ملت ایران را بد ارزیابى و محاسبه کردند.»

خطبه پنجم

در روز های ابتدایی فروردین 1382 و ساعاتی پس از اشغال بغداد توسط نیروهای آمریکایی، در حالی که برخی مسئولین مرعوب در حال نوشتن نامه تسلیم 2003 به مقصد کاخ سفید بودند، رهبر انقلاب در دومین جمعه سال، خطبه های نمازجمعه را ایراد کردند. ایشان ماجرای اشغال نظامی عراق را به چهار مساله تفکیک کردند: «اول سقوط صدام؛ مردم عراق از رفتن صدام خوشحالند؛ ما هم از رفتن صدام خوشحالیم. صدام آدمى دیکتاتور، بد، ظالم، ناپایبند به عهد و پیمان و بسیار شرور بود.

قضیه دوم، فجایعى است که در این مدت در عراق نسبت به مردم واقع شده است. این فجایع چیزهایى نیست که گم شود. ببینید! سربازان بیگانه دست‌هاى مردان عرب را از پشت بستند، سرهایشان را با کوفیه‏هایشان بستند، روى زمین دمر دراز کردند، به رو خواباندند و با تفنگ بالاى سرشان ایستادند. اینها مگر کم مصیبتى است؟! اینها مگر جبران شدنى است؟! این هم یک ماجراى بسیار مهم است. سرباز آمریکایى زنان محجبه عرب را بازرسى کند؛ جوان آمریکایى که معلوم نیست کیست و از کجا آمده، بیاید زن عرب را که با مقنعه و پوشیه و عبا سر تا پا پوشیده شده، بازرسى کند که مبادا بمب داشته باشد! اینها حقوق بشر است، احترام به انسان‌هاست و احترام به آزادى انسان است که این دروغگوها ادعا مى‏کنند؟!

اما قضیه سوم، یعنى تجاوز نظامى به یک کشور به بهانه وجود سلاح کشتارِ جمعى. این جزو زشت‏ترین و بدترین کارهاست و وجدان جهانى این کار را محکوم کرد و نامشروع دانست.

قضیه چهارم، سلطه بعدى آمریکا بر عراق است. مى‏خواهند علاوه بر این‏که تجاوز کردند و این فجایع و جنایات از آنها سرزده است، اداره عراق را آن هم به وسیله یک حاکم بیگانه -آمریکایى و نظامى که یا صهیونیست است و یا کاملاً مرتبط به محافل صهیونیستى است- برعهده گیرند و او را در رأس یک کشور اسلامى و عربى غیور بگذارند. آنها به خیال خود بین خودشان یک تقسیم‏بندى کرده‏اند که البته نشانه‏هاى اختلاف بین آمریکا و انگلیس پیداست. بصره که بوى نفتش کمى غلیظ‌تر و به مناطق نفتى نزدیک‌تر است و انگلیسی‌‌ها هم که خیلى از بوى نفت خوششان مى‏آید، به انگلیسی‌ها، و بغداد هم که مرکز قدرت است و آمریکایی‎ها نیز از قدرت‏نمایى خوش‌شان مى‏آید، به آمریکایی‎ها رسیده‏است.»

رهبر انقلاب در ادامه چهارشکست سیاسی، ایدئولوژی، رسانه ای و ابهت نظامی را برای آمریکا پیش بینی کردند و در انتها برای پیروزی مردم عراق بر اشغالگران دعا کردند.

خطبه ششم

29خرداد سال 1388، یک هفته پس از انتخابات دهم ریاست جهوری، میلیون‌ها نفر از مردم تهران در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران جمع شده بودند تا نماز جمعه را به امامت آیت الله خامنه ای اقتدا کنند. ده ها شبکه تلوزیونی که از هفته ها قبل، ایران و انتخاباتش را موضوع یک خبری کرده بودند، خطبه های نماز جمعه را به صورت مستقیم پخش می کردند. سران فتنه نیز اگرچه مانند همیشه با مردم همراه نشدند و به نماز جمعه 29 خرداد نیامدند اما منتظر بودند که میوه یک هفته اغتشاش، اردو کشی خیابانی و فشار به رهبری را در روز 29 خرداد بچینند.

رهبر انقلاب اما خطبه اول نماز را با جمله ای آغاز کردند که می شد تا انتهای کار را پیش بینی کرد: «در مقابل حوادث گوناگون که دل‌ها را به تشویش و اضطراب می اندازد، باید به یاد و ذکر خدا پناه برد و به وعده های پروردگار اعتماد کرد که در این صورت، خداوند کریم آرامش روحی را بر مؤمنان نازل می کند و این سکینه و طمأنینه موجب محکم کردن دل‌ها و استواری گام‌ها خواهد شد.»

خطبه طوفانی 29 خرداد خطاب به ملت، نامزدهای ریاست جمهوری و نخبگان، فعالان سیاسی و نیز سران برخی دولت های مستکبر غربی بود.

رهبر انقلاب پس از تشکر متواضعانه از مردم، دو طرف مناظره ها را مقصر دانستند: «یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریح‌ترین و خجالت آورترین اهانت‌ها و تهمت‌ها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغ‌گو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کم‌رنگ جلوه می داد و شخصیت‌هایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند، زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است، بیان می کرد.»

آیت الله خامنه ای در ادامه به سابقه درخشان و شناخت 50 سال خود از آقای هاشمی رفسنجانی و در عین حال به اختلاف نظر خود با آقای هاشمی رفسنجانی در موارد متعدد اشاره کردند و فرمودند: «این اختلاف نظر طبیعی است و مردم نباید دچار توهم شوند و به گونه ای دیگر فکر کنند. میان آقای هاشمی و رئیس جمهور نیز از سال 84 اختلاف نظرهای متعددی درباره مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی وجود دارد که البته نظر رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است.»

رهبر انقلاب با تأکید مجدد بر لزوم بر طرف شدن آسیب‌های مناظره، اعلام کردند در همان ایام بعد از مناظره به رئیس‌جمهور تذکر دادم چون می دانستم ترتیب اثر می دهد.

حضرت آیت الله خامنه ای، در ادامه خطاب به ملت افزودند: «همه کسانی که به یکی از چهار نامزد محترم رأی داده اند در درون جبهه انقلاب و متعلق به نظام‌اند و انشاء الله از اجر الهی برخوردارند، به همین علت باید گفت خط انقلاب، 40 میلیون رأی دارد نه بیست و چهار و نیم میلیون رأی که متعلق به رئیس جمهور منتخب است. مردم البته اطمینان دارند اما برخی طرفداران نامزدها هم اطمینان داشته باشند که نظام جمهوری اسلامی اهل خیانت در آرای مردم نیست و ساز و کارهای قانونی انتخابات در کشور ما اجازه تقلب نمی دهد، آن هم تقلب در حد یازده میلیون رأی. در عین حال به شورای محترم نگهبان تأکید شده که به مستندات ارائه شده از جانب کسانی که شبهه دارند حتما رسیدگی شود و اگر در مواردی نیاز به باز شماری صندوق‌ها بود، با حضور نمایندگان نامزدها انجام شود.»

سخنان قاطع رهبر انقلاب به اوج خود رسیده بود: «بنده زیر بارِ بدعت‌های غیرقانونی نمی روم چرا که در هر انتخاباتی طبعا برخی برنده نیستند و اگر امروز چارچوب‎های قانونی شکسته شود، در آینده نیز هیچ انتخاباتی مورد اعتماد نخواهد بود و مصونیت نخواهد داشت.»

بعد از مردم نوبت به سیاسیون، نامزدها و گردانندگان احزاب و جریان‌های سیاسی رسیده بود: «امروز یک لحظه حساس تاریخی برای کشور است و نگاهی به وضع دنیا، خاورمیانه، کشورهای همسایه و همچنین وضع اقتصادی جهان ثابت می کند که در نقطه تاریخی قرار داریم، بنابراین همه وظیفه داریم که در این مرحله تاریخی هوشیار و دقیق باشیم و اشتباه نکنیم. سیاسیون و کسانی که به نحوی مرجعیتی برای بخشی از افکار عمومی دارند، باید خیلی مراقب رفتار و گفتار خود باشند، زیرا با اندکی افراط گری آنها، دامنه افراط گری در بدنه مردم به مراحل حساس و خطرناکی خواهد رسید که خود آنها نیز نخواهند توانست ابعاد آن را جمع کنند. هر حرکت افراطی، به افراطی گری دیگران دامن خواهد زد، اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، خواسته یا ناخواسته، مسئول خون‌ها، خشونت‌ها و هرج و مرج ها خواهند بود. به همه این دوستان قدیمی و برادران توصیه می‌کنم با سعه صدر برخود مسلط باشند و دست‌های دشمن و گرگ‌های گرسنه و کمین کرده را که امروز به‌تدریج نقاب دیپلماسی را کنار زده اند، ببینند و از آنها غفلت نکنند. این آقایان باید به مسئولیت کارهای خود در نزد خداوند فکر کنند. برادران، آخرین وصایای امام بزرگوار را به یاد بیاورید که می گفت همه باید قانون را فصل الخطاب بدانند. حل و فصل همه اختلافات در سر صندوق رأی، فلسفه انتخابات است و انتخابات برای این است که در صندوق های رأی معلوم شود که مردم چه می خواهند نه در کف خیابان‌ها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخابات، آن‌هایی که رأی نیاورده اند اردوکشی خیابانی کنند و در مقابل این حرکت، کسانی هم که رأی آورده اند، طرفداران‌شان را به خیابان‌ها بکشانند، پس اصلا چرا انتخابات برگزار می شود؟ ضمن آنکه مردم چه گناهی کرده اند که باید به علت این کارهای ما، از کسب و کار و زندگی خود باز بمانند. زورآزمایی خیابانی بعد از انتخابات در واقع به چالش کشیده شدن اصل انتخابات و مردم سالاری است، از همه می‌خواهم به این روش غلط خاتمه دهند که اگر خاتمه ندهند، مسئولیت تبعات و هرج و مرج آن، به‌عهده آنها خواهد بود. برخی ها بدانند که با حرکات خیابانی نمی توان اهرم فشار بر ضد نظام به‌وجود آورد و مسئولان را وادار کرد تحت عنوان مصلحت زیر بار خواسته های آنها بروند چرا که تن دادن به مطالبات غیر قانونی زیر فشار، شروع نوعی دیکتاتوری است. اینگونه تصورات و محاسبه ها، اشتباه است و اگر این تصورات غلط، عواقبی هم پیدا کند، مستقیما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود که اگر ضروری شد، مردم آنها را در وقت لازم خواهند شناخت.

پایان خطبه های رهبر انقلاب در روز 29 خرداد، بوی امام زمان داشت: «یک خطاب آخرى هم عرض کنم به مولامان و صاحب‌مان، حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه): اى سید ما! اى مولاى ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می‌دهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندک آبرویى هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‌ى اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولاى ما، دعا کن براى ما؛ صاحب ما تویى؛ صاحب این کشور تویى؛ صاحب این انقلاب تویى؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعاى خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانى بفرما.»

خطبه هفتم

روز جمعه 14 خرداد 1389 اولین جمعه ای بود که آیت الله خامنه ای قرار بود پس از حماسه 9 دی 88، نمازجمعه تهران را امامت کند. در حرم امام خمینی، میلیون‎ها نفر با شعارهای کوبنده منتظر رهبر انقلاب بودند.

آیت الله خامنه ای نیز در بیست و یکیمین سالروز رحلت امام خمینی، عمده بحث‌شان را به خط امام اختصاص دادند. ایشان در این اجتماع عظیم که پرشکوه‌تر از اربعین امام خمینی برگزار شد، امام را مهم‌ترین شاخص انقلاب خواندند و افزودند: «نمی‌توانیم و نباید به‌خاطر خوش‌آمد برخی افراد یا جریان‌ها، مواضع امام را پنهان و یا کمرنگ کنیم. امام منهای خط امام، امام بی‌هویت است و سلب هویت از امام، خدمت به امام خمینی(ره) نیست.»

رهبر انقلاب گستره جاذبه و دافعه امام را بسیار وسیع خواندند و گریزی نمادین نیز به مدعیان خط امام زدند که اینکه امام را تجلیل و احترام کنند و او ادعا کند که من در خط امام هستم، این ادعا پذیرفتنی نیست و نمی تواند واقعیت داشته باشد چرا که امام به‌صراحت تاکید می کرد که اگر دشمنان اسلام از ما تعریف کنند، بدانیم که خیانتکاریم.

فراز بعدی سخنان رهبری صریح تر بود، ایشان با اشاره به کسانی که در روز جهانی قدس به‌صراحت در مقابل آرمان‌های امام موضع گیری کردند و در روز عاشورای سال گذشته آن فضاحت را بار آوردند، گفتند: «اگر شخصی در قبال این تحرکاتی که از اساس با مبانی امام مخالف است، اظهار همراهی یا حتی سکوت کند، ملت با درک حقایق، ادعای این فرد را در دنباله روی از امام نمی پذیرد.»

"میزان حال افراد است" نیز از محورهای سخنان رهبر انقلاب بود: «امام بارها می گفت قضاوت در مورد اشخاص باید با محوریت حال فعلی آنها صورت گیرد و این مسئله، شاخص مهمی در درک و پیروی از خط امام است. تمسک به گذشته افراد، هنگامی قابل قبول است که حال فعلی آنان در مقابل گذشته ایشان قرار نداشته باشد اما اگر چنین شد، طبعا گذشته افراد دیگر نمی تواند معیار و ملاک باشد.»

محمدحسن روزی طلب

دگردیسی خاتمی به روایت تصویر


تصویر بزرگ

برخی می پرسند: چرا آقای خاتمی تا چهار-پنج سال قبل رییس دولت جمهوری اسلامی خطاب می شد، و امروز، در یک چرخش بزرگ، متهم به همراهی با «فتنه گران» می شود؟


 


 


 


 

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از خبرنامه دانشجویان ایران: یکی از شبهه هایی که در مورد وضعیت جریانهای سیاسی امروز مطرح می شود، آن است که جمهوری اسلامی از مسیر خود منحرف شده و به دست عده ای افتاده که با تمامیت خواهی خود، حتی حضور سیاسی مسوولان سابق کشور را نیز تحمل نمی کنند. به عنوان مثال، برخی می پرسند: چرا آقای خاتمی تا چهار-پنج سال قبل رییس دولت جمهوری اسلامی خطاب می شد، و امروز، در یک چرخش بزرگ، متهم به همراهی با «فتنه گران» می شود؟

 
 
 به گزارش الف: پاسخ کوتاه به این سوال، این است که سابقه مسوولیت، به خودی خود باعث ایجاد مصونیت از خطا نمی شود. انحراف در مواضع هر زمان آشکار شود، باید با آن برخورد کرد. سوالی که در اینجا ممکن است مطرح شود، آن است که مگر مواضع آقای خاتمی از دوران ریاست جمهوری اش تا به امروز چه تفاوتی کرده است؟ برای پاسخ به این پرسش، برخی مواضع سیاسی ایشان را مرور می کنیم.

 
 

* یک - آقای خاتمی همان کسی است که وقتی در آستانه سال 79 فتنه ای رخ داد، بی هیچ ملاحظه ای به وزیر اطلاعات دستور داد چشم فتنه را در آورد.
 
 
 
- به فاصله زمانی کمتر از ده سال، ظاهراً در دیدگاه ایشان تغییری اساسی به وجود آمده. چرا که وقتی وزارت اطلاعات فتنه گران را شناسایی و دستگیر می کند، ایشان اعلام می کنند که علیه مردم و جمهوریت نظام کودتا شده است!

 
 


* دو - آقای خاتمی، همان کسی است که مکرراً خود را دنباله رو راه امام می دانست. همان امام بزرگواری که لیبرال ها را خارج از چارچوب انقلاب اسلامی می دانست واپسین ماههای زندگی خود تاکید می کرد: تا من زنده هستم نخواهم گذاشت انقلاب به دست لیبرال ها بیفتد. همان امام عزیز، که جبهه ملی و نهضت آزادی و مصدق را صراحتاً مرتد می دانست. آقای خاتمی، همان کسی است که وقتی استقبال کنندگان ایشان در فرودگاه مهرآباد، شعار «درود بر مصدق، سلام بر خاتمی» سر دادند، خشمگینانه به گفت: شما خستگی سفر را بر من ماندگار کردید!
 
 
 

خوب به خاطر داریم که در دوران اصلاحات، به خاطر تاکید آقای خاتمی بر حفظ مرزهای بین خودی و غیرخودی، چه حملاتی به ایشان شد. آقای خاتمی همان کسی است که حبیب الله پیمان به خاطر پافشاری بر مساله خودی و غیرخودی، وی را به مقابله نیروهای ناراضی تهدید کرد. مگر عزت الله سحابی همان کسی نیست که در مصاحبه با روزنامه آریا، خواستار دستگیری و محاکمه ایشان شده بود؟


 
 

- آیا امروز همین حبیب الله پیمان و همین عزت الله سحابی در جبهه مشترک خاتمی و موسوی قرار نگرفته اند؟ آیا مبرا بودن از اصولگرایان باید به گونه ای باشد که آقای خاتمی را به دامان «غیرخودی ها» بیندازد؟



آیا ابراهیم یزدی (رهبر نهضت آزادی) و عزت الله سحابی و دیگر لیبرال ها نبودند که پیشنهاد تشکیل جبهه و جنبش بی رهبر را دادند؟

 
 

چرا آقای خاتمی در برابر این پیشنهاد نه تنها موضع گیری نمی کند، بلکه برای این جنبشی که با پیشنهاد لیبرالها تشکیل شده، پیام تصویری می دهد و سخنرانی می کند؟


 
 



* سه - مگر دفتر تحکیم وحدت، همان گروه رادیکالی نبود که به خاطر برخی مواضع اصولی آقای خاتمی در دوران اصلاحات فریاد «عبور از خاتمی» سر داده بود و به هنگام حضور ایشان در دانشگاه، به ایشان اهانت می کرد؟


- متاسفانه با وجود آنکه اعضای این طیف افراطی کماکان به تخلفات خود ادامه می دهند و دیگر از دگراندیش نامیدن خود هم شرم ندارند،


 
 

برای ما معلوم نیست که چرا آقای خاتمی به دیدار خانواده بهاره هدایت (از مجرمان طیف غیرقانونی دفتر تحکیم) می رود و از آنها دلجویی می کند.

 
 
 

* چهار- آقای خاتمی، همان کسی است که به گفته نزدیکانش، وقتی پیشنهادات ساختارشکنی در حضور او مطرح می شد که ساختارهای قانونی نظام را نادیده می گرفت، بی هیچ ملاحظه ای عصبانی می شد. وقتی به او پیشنهاد رهبری جنبش اصلاحات را دادند، موکداً تاکید کرد که نمی خواهد رهبر اپوزیسیون باشد. آقای خاتمی همان کسی است که گفت: امروز در اردوگاه اصلاح‌ طلبان، متاسفانه صداهایی می‌ شنویم که دشمنان این ملت، آن را بیان می‌ کنند.
 
 
- متاسفانه، امروز آقای خاتمی نه تنها نظر شورای نگهبان را در صحت نتایج انتخابات نمی پذیرد، بلکه در یک موضع گیری باورنکردنی، خواستار انجام رفراندوم «قانونی» می شود، آن هم به وسیله مجمع تشخیص مصلحت نظام! این در حالی است که طبق اصل 59 قانون اساسی، ضرورت رفراندوم را نمایندگان مجلس تعیین می کنند، نه احزاب و شخصیت های سیاسی. طبق اصل 110 قانون اساسی، فرمان همه پرسی را رهبر انقلاب صادر می کند. طبق اصل 99 قانون اساسی نظارت بر همه پرسی را نیز شورای نگهبان بر عهده دارد، نه مجمع تشخیص. آیا می توان پیشنهادی ساختارشکنانه تر از این در فضای سیاسی کشور مطرح کرد و بیش از این چارچوب های قانونی را به سخره گرفت؟

 
 
 
 
 
کافیست آقای خاتمی سری به وب سایت های بیگانه و اپوزیسیون بزنند تا مشخص شود چطور مواضع ساختارشکنانه ایشان مورد استقبال قرار می گیرد.

البته بعید است ایشان ندانند برخی مواضع ایشان چه اندازه در میان اپوزیسیون ضدانقلاب خارج نشین طرفدار دارد.

* پنج - آقای خاتمی، همان کسی است که بارها در سخنرانی های خود روی مبارزه با فقر و فساد و تبعیض تاکید می کرد و مستضعفان را صاحبان اصلی انقلاب می دانست.

 
 
 

- امروز، کسانی در پشت جریان معترض سنگر گرفته اند که مستضعفان، یعنی سرمایه های انقلاب را به حیوانات گرسنه تشبیه می کنند،

 
 
  

و در اهانت های بی سابقه به مستضعفان، اغنیا را در حال [...] روی سر آنها به تصویر می کشند.

 
 
 

جای تاسف است که رییس جمهور سابق کشور، امروز با چنین جریانی همراه شده است. 
 
* شش - آقای خاتمی، همان کسی است که وقتی جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی (عضو سابقه دار باند نوارسازان) داده شد، گفت جایزه صلح نوبل کاملا سیاسی و بی ارزش است و پیش از ایشان اسحاق رابین و شیمون پرز و یاسر عرفات نیز این جایزه را گرفته اند.

 
 
 

- متاسفیم که امروز آقای خاتمی با جریانی همراه شده که ضمن دفاع از دعوت خانم عبادی به دانشگاه، وی را متفکری می داند که با گرفتن جایزه نوبل برای کشورمان «عزت» به همراه آورده است.
 
 

 
البته کسی که شیرین عبادی خائن را یک اندیشمند بزرگ بداند، اصلاً عجیب نیست که در مصاحبه با شبکه ماهواره ای رسا صراحتاً بگوید: پیروزی انقلاب فاقد زیرساخت های لازم بود و خیلی زود در همان هفت هشت سال اول [یعنی نیمه اول دهه شصت!] شروع به انحطاط کرد. و امروز بعد از سی سال، در شرایطی هستیم که باید گفت روز از نو، روزی از نو!

 
 

آیا آقای خاتمی واقعاً تا کنون احساس نکرده اند که برای بازگشت به دامان انقلاب و مردم باید ارتباط خود را با سران این جریان قطع کنند؟ و گرنه هزار بار هم که با نمایندگان اصلاح طلب مجلس در خفا دیدار کنند، باز هم در جبهه غیرخودی ها و آنان که از همراهی با انقلاب پشیمان شده اند به حساب خواهند آمد
.


 






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 26 دی 1389 توسط جاوید س
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

ابر برچسب ها

آمار سايت


شرکت فنی مهندسی آب سازه ابرار